دل من
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ!
برای ستایش تو
همین کلمات روزمره کافی است
همین که کجا می روی،دلتنگم
برای ستایش تو
همین گل وسنگریزه کافی است
تا از تو بتی بسازم.
پنهان نمی کنم که پیش از این سطرها
دوستت دارم را
می خواسته ام بنویسم
حالا کمی صبر کن
بهار که آمد فکری برای آسمان تو
وسطرهای پنهانی خودم خواهم کرد.










